|
تاریخ در جستجوی پهلوانانی از جنس کوراوغلو و پوریای ولی است، تاریخ صفحات خود را ورق می زند و در جستجوی قهرمانانی است که غیرت خود را از بابک خرمدين "سردار آذربايجان" به یادگار برده اند؛ تاریخ در انتظار جوانمردی است، فریاد من و تو را به زنجیر كينه کشیدند! فریاد من و تو، های وهوی نداشت اما طنین یاشاسین من و تو دل ها را تسخیر می کند مرزها در می نوردید، دلها را نزدیک می کند، هویت و عظمت را به خلق تحفه می کند، فریاد به زنجیر کشیده ی من وتو در هر کوی برزنی که رگی از آذربایجان بود بلند می شد! روزی در اورمو، روزي در اردبيل، دیگر روزي در سولدوز! اما این بار ايران منتظر آذربایجان است، تاریخ چشم انتظار فرزندان ستارخان است تاریخ افتخاری برای صفحات خود می خواهد آذربایجان من و تو را صدا می زند می شنوی؟
من و تو محبوب آذربایجانیم، اما آنها محبوب جايي كه نژاد پرستيشان اجازه نمي دهد حتي نامي از آن ببرند، من و تو بهنگام دیدار هم وطن از عشق لبریز می شویم ، اما او از خجالت سرخ؛ من و تو یاشاسین می گوییم، او برکیان و نژاد و زبانم می تازد، من تو محکوم می شویم، او محبوب رسانه می شود، من و تو با هارای یاشاسین اعتراض می کنیم، من و تو برای او شعر "هم دلی" می خوانیم، او برای ما شعر جدایی! من و تو بودجه و رسانه ونداریم او همه چیز دارد، جز " پهلوانی"
فریاد من و تو با جزءها و افراد کاری ندارد، فریاد آتشین من پلیدی ها را در کام می گیرد، نفس مسیح هایی می دهد! وطنداشلار، آذربایجان در این هجوم نژادپرستی تنهاست، سهند از بی یاری و تنهایی می گوید، سهند در انتظار آذربایجان است !من و تو اگر نباشیم مايی هم نخواهد بود مای من و تو تورک دیلینده مدرسه خواهد گفت، من و تو، آینده را برای فرزندان خود خواهیم ساخت، اگرخاموش باشیم! از بدی بنالیم، عمل نکنیم، دوبار نقره داغمان می کنند! اگر آذربایجانی فرهنگ مرکز را در استادیوم رواج دهد دیگر فرق من و کبوتر کش در چیست؟
من و تو استادیوم سهند را دانشگاهی برای بازسازی هویت خود می دانیم ورزش را مکتبی برای آگاهی و بیداری می دانیم، استادیوم سهند در عطش مکتب آذربایجان است، مکتبی که فحش و ناسزا در آن جایی ندارد، مکتبی که بستری از فرهنگ ساخته تا پدر مهربان دست دخترک کوچک خود را بگیرد و به استادیوم بیاورد، تا حقوق آذربایجان را همصدا با کودکان معصوم بطلبد! پس من و تو آذربایجانی بودن خود را نباید فراموش بکنیم، من و تو یعنی عیبی یوخ گفتن برای نتیجه تراختور! عیبی یوخ گفتن برای اشتباه داوری، صبر كردن در مقابل اشتباه داوری، من و تو به هیچکس توهین نمی کنیم زیرا ما تورک غیور آذربایجانیم…
تراختور و بلدیه برای آن کس که آگاه است و شعور تورک دارد تفاوتی ندارد، هردو پاره ی تن وطن هستند هر دو تریبونی برای آزادی است پس همه با هم دست در دست هم مکانی خواهیم ساخت به عظمت نام آزربایجان، سهند را قلب تپنده ی وطن خواهیم کرد زنجان و اورمو و اردبیل و آن قشقایی عزیز در انتظار خونی دگر برای رگ های خسته ی تورک هستند…
من و تو آگاهیم، شعار یاشاسین خود را برای یک عده خود فروش، تنزل نمی دهیم از همه باید حمایت کرد تا فرق دوست و دشمن آشکارتر شود آري دشمني هم در دل سهند است، او سودايي جز سوگ تراختور در سر نمي پروراند! بايد او را خاموش كنيم و اجازه ندهيم با كارهايي چون پرتاب بطري و ناسزا گويي تراختور را باز خوار كند، فریاد آذربایجان و تورک دیلینده مدرسه ی من و تو جهان تزویر و دورویی و نژادپرستی را به لرزه در می آورد، تراختورچی بهانه به دست دشمن نمی دهد تراختورچی آهسته و پیوسته در حال پیش رویی است.
اگر به وظیفه خود عمل کردیم که در سهندمان پر رنگ بوديم در درگاه حق تعالی رو سفیدیم! اما اگر کم بیاوریم وعقب بکشیم ،یعنی در مقابل بد خواهان سر تعظیم خم کرده ایم یعنی من و تو و آذربایجان، اغتشاش گر و تماشاگر نما بودیم یعنی من و تو اشتباه کردیم، یعنی رسانه حق می گوید و من و تو ناحق، یعنی خون جوان سرشکسته ی آذربایجان ناحق می شود... یعنی تونل باتومی ندیده ایم... یعنی بی حرمتی ندیده ایم... یعنی هنوز آگاه نیستیم…
وطن عشقی مکتبینده جان وئرمگی اؤیرنمیشیک،
اوستادیمیز دئییب هئچدیر وطنسیز جان، آذربایجان...
قورتارماق چون ظالیملرین الیندن رئی شومشادینی،
اؤز شومشادین باشدان- باشا اولوب آل قان، آذربایجان...
یارب، ندیر بیر بو قدر اورکلری قان ائتمگین،
قولوباغلی قالاجاقدیر نه واختاجان آذربایجان؟!
بسدی فراق اودلاریندان کول الندی باشیمیزا،
دور آیاغا، یا آزاد اول، یا تامام یان، آذربایجان...
شهریارین اورییده سنین کی تک یارالیدیر،
آزادلیق دیر منه ملحم، سنه درمان، آذربایجان
قورتولوش
|